السيد محمد حسين الطهراني
68
معاد شناسى (فارسى)
است . پس در اين صورت اين اشكال پيش مىآيد كه اوّلًا : بطلان و انعدام موجودات و حركات آنها موجب بطلان زمان ميگردد . پس تعيين و تحديد به چهار صد سال چه معنى دارد ؟ و ثانياً : فرض بطلان و انعدام اشياء با بطلان زمان ، ديگر محلّى براى معنى اعاده و عنوان معاد نميگذارد . زيرا با بطلان زمان ، و از بين رفتن نسبت بين آن دو چيزى كه يكى از آنها اصل و ديگرى معاد آن فرض شده بود ، نسبت لاحقيّت و سابقيّت در بين آنها باطل مىشود و در اين فرض معناى اعاده محقّق نمىشود . و آنچه را كه مؤلّف ( مجلسى ) قدّس اللهُ سِرَّه الشّريف در وهلهء اوّل احتمال دادهاند كه زمان امر موهوم باشد ، اين اشكال را بر طرف نمىكند ؛ چون اين احتمال مستلزم بطلان هر تقدّم و تأخّر زمانى در عالم است ، حتّى در زمان قبل از نفخ صور نيز تقدّم و تأخّرى نخواهد بود . و البتّه التزام و قبول چنين نتيجهاى ممكن نيست . و امّا آنچه را كه در وهلهء دوّم فرموده است كه مراد از بطلان و فناى اشياء ، بطلان موجودات غير از افلاك باشد اين احتمالى است كه از مفاد دلالت اين خبر و خبر ديگرى كه خواهد آمد خارج است . بلكه اين خبر دلالت بر ضدّ آن را دارد ، كه بطلان همهء موجودات است بدون استثناء . اضافه بر اينكه آنچه در جواب بر آن اعتماد كرده است كه بين دو نفخ صور افلاك باقى مىماند ، اگر اين فرضيّه تمام باشد دلالت مىكند بر لزوم اشتمال عالم افلاك بر عالم عناصر كه در جوف افلاك است و